السيد محمد حسين الطهراني
330
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
غرائز خدادادى و حتّى صحّت مزاج طبيعى و آسايش خيال و آرامش فكر را مفت و مجّانى از دست دادهاند ؛ و در اين قمار برنده نشدهاند ؛ كه بسيار باختهاند . و به قول اقبال پاكستانى دل و دين باختهاى تا هنر آموختهاى * آه از اين دُرّ گرانمايه كه در باختهاى و از اين بيان روشن مىشود آنچه را كه بعضى از متجدّدين فرنگى مآب ، در معناى خاتميّت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم گفتهاند كه : « چون علوم بشرى امروز رو به رشد و تزايد است فلهذا بشر نياز به پيغمبر ندارد ، زيرا با نيروى عقل و كاوش علم ميتواند خود را بدون واسطه رسول اداره كند » سخنى است سخيف و از اعتبار ساقط عقل ، أحكام كلّى فطرت را ادراك مىكند بايد دانست كه : مراد ما از عدم قدرت عقل در بدست آوردن احكام فطرت همانطور كه اشاره شد ، جزئيّات و تفاصيل احكام است . و ادّعاى اينكه بشر با عقل خود ميتواند احكام متفرّع بر اصول احكام فطرى را استخراج و استنباط كند ، سخنى گزاف و غير قابل قبول است . امّا در اصول و احكام كلّيّه كه در ميان بشر مورد اتّفاق است مثلًا حُسن احسان به نيكوكار و حسن ايثار و انفاق به غير در مورد صحيح ، و يا قبح كذب مضرّ و حسن صدق نافع ، و حسن عدالت و قبح ظلم ، و نيز در مثل غريزه گرايش به مبدأ و سائر احكامى كه از اين قبيل هستند ؛ احكام فطرى قابل ادراكند بلكه اوّلين چيزى ميباشند كه عقل بدانها تناول مينمايد . چون اگر فطرت به معناى چگونگى خلقت و سازمان خاصّ وجودى انسان است ، اصول فطرت بطور فى الجمله و در پارهاى موارد براى بشر وجداناً قابل ادراك است . و اگر اين اصول فى الجمله قابل ادراك و تناول بشر نباشند نقض غرض خواهد بود . و در اين صورت ديگر ادّعاى اينكه احكام دين فطرى است بيمعنى مىباشد . زيرا احكام همان خواهد بود كه دين